ما انسان ها عادت کرده ایم
ما انسان ها عادت کرده ایم که کار امروز را به فردا بیندازیم!
یا علی مدد |
ما انسان ها عادت کرده ایم که کار امروز را به فردا بیندازیم!
انسان تشنۀ محبت است و محبت حيات بخش دلهاست. هر کسي که خود را دوست دارد،
مي خواهد محبوب ديگران نيز باشد احساس محبوبيت دل را شادمان مي¬گرداند.
روزی از روزها گروهی از قورباغه ها ی کوچیک تصمیم گرفتند که با هم مسابقه دو بدهند.
هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه
وتشویق قورباغه ها جمع شده بودند.
اگر
A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z
برابر باشد با
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26
یک معلم، معلم است با تمام معنایش. حتی اگر خواست کالای بخرد، برای تخفیف گرفتن نمی
گوید من معلم هستم، تا فروشنده بگوید ای بیچاره بدبخت معلم.
یک معلم، اگر به علت رعایت نکردن مقررات( که در شان او نیست)، توسط پلیس جریمه شد.
نمیگوید معلم هستم تا شاید بخشیده شود، پلیس هم مجبور شود تا به او بگوید تو باید الگوی
جامعه باشی و البته قبل از آن می کوشد تا چنین خلافی را مرتکب نشود.


این ۵ هزار تومان را بگیر و به آنها برگردان
شاگرد ۲ هزار تومان را برای خود بر میدارد
و ۳ هزار تومان باقیمانده را به آنها برمیگرداند. (نفری هزار تومان)
حال هر کدام از آنها نفری ۹ هزار تومان پرداخت کرده اند . که ۳*۹ برابر ۲۷ میشود
این مبلغ به علاوه آن ۲ هزار تومان که پیش شاگرد است میشود ۲۹ تومان
هزار تومان باقیمانده کجاست ؟
2- تلفات جنگ جهانی دوم بیش از26میلیون نفر بود.
3- فنلاند یعنی سرزمین دریاچه و باطلاق ها چون در فنلاند شش هزار دریاچه وجود دارد.

رمضان آمد و آهسته صدا کرد مرا ،،
مستعد سفر شهر خدا کرد مرا ..
از گلستان کرم طرفه نسیمی بوزید ،،
که سراپای پر از عطر و صفا کرد مرا ..
نازم آن دوست که با لطف سلیمانی خویش ،،
پای از سلسله دیو رها کرد مرا ..
فیض روحالقدسم کرد رها از ظلمات ،،
همرهی تا به لب آب بقا کرد مرا ..
من نبودم بجز از جاهل گم کرده رهی ،،
لایق مکتب فخر النجبا کرد مرا ..
در شگفتم ز کرامات و خطاپوشی او ،،
من خطا کردم و او مهر و وفا کرد مرا ..
دست از دامن این پیک مبارک نکشم ،،
که به مهمانی آن دوست ندا کرد مرا ..
زین دعاهاست که با این همه بیبرگی و ضعف ،،
در گلستان ادب نغمه سرا کرد مرا ..
هر سر مویم اگر شکر کند تا به ابد ،،
کوچک که بوديم چه دل هاي بزرگي داشتيم
اکنون که بزرگيم چه دلتنگيم
کاش دلهامون به بزرگي بچگي بود
کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را
از نگاهش مي توان خواند
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینائی .اما
دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال .


فراز قله های جلال بود که با تو آشنا شدم آنجا که در مدار منظومه ی چشمانت گرفتار آمدم و از عشق و اضطرار به طواف حرامت شتافتم
آسمانی ترین قصایدم را برایت خواندم و تمام دلدادگی هایم را برایت سرودم تا شکوه غرور انگیز و نجیبانه ات را به تماشا بنشینم که این نه آغاز و نه انجام زندگی بود که عشقی ابدی بود برای تو که فرشته ای از جنس عطوفت ومهربانی هستی...
باید بر ساحل آرامشت بیاسایم که امواج بلند و طوفانی ام در حجم هیچ اقیانوسی نمی گنجد
آه که پیچک عشق تو چقدر سخت عواطف بی شائبه ام را می فشارد ،آنجا که گریزی ازین سودای عظیم ،ازین کمند ابروی محرابی ات را ندارم
لالایی گوش نوازت گوش جانم را می نوازد آنگاه که در سماع معبد سرخ تو خوانده می شود و رنگین کمان غزل های عشقت آنگاه که از کوی جانت به گوش میرسد چه زیبا و دلنشین است...
آن زمان که هیبت جلال تو تا آفاق دل دردمندم سو سو می زند سوگند به عصمت شکوفه ها که هرگز قصد سرکشی در سرزمین امن تو را نداشته ام که بی اذن تو در این دنیای کوچکم هیچ ستاره ای نمی درخشد
ارغوانی ترین دعاهایم را در لحظه های خاکستری به شقایق های سرخ سینه چاک سپردم تا در گذر تندباد روزگار برایت بیاورد
اینک که در معرض هجوم واژه های دردناکی هستم که گاه تا عمق استخوانم را می سوزاند و اشک را برگونه هایم جاری می سازد محتاج بارقه ای دیگر از طور سینای توام و این همه شطحی است در عشق تو و در فراق پدر که بار دیگر به خویش می خواندم
روزت مبارک فرشته ی بهشتی من
زير باران ايستاده ام منتظرت!چتري روي سرم نيست.
مي خواهم قدم هايت را با قطره هاي باران شماره كنم.
تو قبل از باران مي رسي يا باران قبل از تو به پايان مي رسد؟
من را ملالي نيست...
اگر صد سال هم زير باران بدون چتر منتظرت بمانم
نه از بوي ياس باران خورده خسته مي شوم
و نه از خاكي كه باران غبار را از آن ربوده است.
هر وقت چلچله برايت نغمه دلتنگي خواند
و خواستي ديوار را از ميانمان برداري بيا...
من تا آخرين قطره باران منتظرت مي مانم...پروردگا را:
چقدر دلم براي لحظه هاي با تو بودن تنگ شده است.
براي آن لحظه هاي سبزي كه حضور مهربانت را در گرداگرد وجودم حس مي كردم
و عطر خوبي ها و لطف بي پايانت را به درون مي كشيدم
چقدر اين روزها از تو دور شده ام...
من در ميان اين زندگي شلوغ و پرهياهو،اين شب و روزهايي كه به شتاب از پي هم مي آيند و مي روند
آخر زنگ دنیا کی میخورد!!!!!!!!!
خدا می داند،ولی........................
آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد
دیگر نه
آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش
از جلسه امتحان هم کوچکتر بود.
آنروز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال
سوالی که بیش از یک بار نمی توان به آن پاسخ داد.
خدا کند آنروز که آخرین زنگ دنیا می خورد،
روی تخته سیاه قیامت اسم ما را جزء خوبها بنویسند.
خدا کند حواسمان بوده باشد وزنگهای تفریح
آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات یادمان رفته باشد.
خدا کند که دفتر زندگیمان را جلد کرده باشیم
وبدانیم دنیا چرک نویسی بیش نیست
بغض را مي شناسم و نمي شناسم.
عدالت را با حضور تو باور مي كنم و نمي كنم.
جوشش اشك را در ظلمي كه بر بي پناهان رفت در چشم تو باور مي كنم و نمي كنم.باور از اين رو كه مردي و مردانگي با تو تفسير يافت و ناباوري از آن رو كه چنان بي بديل بودي و بي بديل ماندي كه عدالت در نبود تو به سوگ نشست و هنوز نيز!
اي همه نيكي!اي همه برازندگي!اي آن كه گستره ي حضورت را جهان تاب نياورد و جهانيان...اي آنكه خاطرت را ستمي بر موري آزرده مي كرد و صلابتت كوه را به كرنش وا مي داشت.سلام!
برخيز!
بيدار شو!
گوش كن!
صداي بال فرشتگان را مي شنوي؟
نگاه كن!باران نور را ميبيني؟
دلت را به او بسپار و وجودت را غرق تمنا كن!
امشب آسمان به زمين نزديك مي شود و كريمانه،دل هاي كويري را ستاره باران مي كند.
امشب،شب قدر است؛شبي برتر از هزار ماه است،شبي كه برتر از تمام عمر توست
شب تولدي دوباره،شبي كه درهاي آسمان باز مي شود،شب قدر است.
قدرش را بدان؛شايد فردايي نباشد...
پرواز را به خاطر بسپار!دستانت را به فرشتگان بسپار!
تنها با «او» راز و نياز كن و بخواه،هر آنچه خير توست
بيا در اين شب رحمت،آيينه ي دل را از غبار كينه و نفرت پاك كن و زنگار غرور و خودخواهي را از آن بزدا،ببين با خودت و ديگران چه كردي، اگر دلي را شكستي ،اگر بي مهري كردي ،اگر نبخشيدي،به حرمت اين شب ببخش...
خدايا:من مي دانم كه دلها شكسته ام،مي دانم كه كوتاهي ها كرده ام ،مي دانم كه بارم سنگين است،سنگين از گناه... از تو مي خواهم ياريم كني...
كريما:در لحظه هاي زيباي دعا،سجاده ام را به سويت مي گشايم و قلبم را مملو از عشقت مي كنم ،تو را به نام هاي اعظمت قسم مي دهم كه لطف و كرمت را از من دريغ ننمايي.
لاالهالاانت سبحانکانیکنت منالضالمین
::::التماس دعا::::
|
|
BLOGFA.COM |
|