یا علی مدد
 

یا امام زمان ....

وقتی میان نفس و هوس جنگ می شود

قلبم به چشم همزدنی سنگ می شود

آقا ببخش که سرم گرم زندگی است

کمتر دلم برای شما تنگ می شود

چشم آلوده کجا، دیدن دلدار کجا؟

دل سرگشته کجا، وصف رخ یار کجا؟

کاش در نافله ات نام مرا هم ببری

که دعای تو کجا، عبد گنه کار کجا؟

آغاز روزهای نو ...


آرزو دارم نوروزی که پیش رو داری ،

آغاز روزهایی باشد که آرزو داری ...

تصاویر متحرک و جالب , دوست داشتنی

مراقب این نوع دورخیزها باشید


ادامه نوشته

ممنوعیت پیک های نوروزی

معاون محترم آموزش ابتدايي اعلام داشتند: توزيع پيكهاي نوروزي در مدارس دوره ابتدايي ممنوع مي باشد.

سركار خانم قربان معاون محترم آموزش ابتدايي اعلام داشتند: توزيع پيكهاي نوروزي در مدارس دوره ابتدايي ممنوع بوده و دريافت هر گونه وجهي از دانش آموزان دوره ابتدايي در قبال تكاليف نوروزي مجاز نمي باشد.

قابل توجه معاونين محترم آموزش ابتدايي سراسر كشور                       

با سلام و احترام

سركار خانم قربان معاون محترم آموزش ابتدايي اعلام داشتند: تعطيلات ايام نوروز فرصت مناسبي براي خانواده ها مي باشد كه با فرزندان خود همراهي داشته و به ديد و بازديد بپردازند.

معاون محترم آموزش ابتدايي صله رحم و بودن با خانواده را يكي از مهمترين اصول تربيتي عنوان كرده و خاطرنشان كردند: اميدواريم دانش آموزان بعد از تعطيلات با روحيه شاد و با نشاط در كلاسهاي درس حاضر شده و با انگيزه بيشتري به كسب علم رغبت نشان دهند.

ايشان در اين راستا تاكيد نمودند: توزيع پيكهاي نوروزي در مدارس دوره ابتدايي ممنوع بوده و دريافت هر گونه وجهي از دانش آموزان دوره ابتدايي در قبال تكاليف نوروزي مجاز نمي باشد.

منبع خبرمعاونت آموزش ابتدایی

تظاهر به کمک

خدایا ازت خواهش میکنیم ما را اینجور که بخواهیم تظاهر به کمک کنیم نباشیم و تا میتوانیم به دیگران با جان و دل کمک کنیم..

امروز كه از خواب بيدار شدم

امروز كه از خواب بيدار شدم

از خودم پرسيدم: زندگي چه مي گويد؟

جواب را در اتاقم پيدا كردم

سقف گفت: اهداف بلند داشته باش!

پنجره گفت: دنيا را بنگر!

ساعت گفت: هر ثانيه باارزش است!

آيينه گفت: قبل از هر كاري، به بازتاب آن بينديش!

تقويم گفت: به روز باش!

در گفت: در راه هدف هايت، سختي ها را هُل بده و كنار بزن!

زمين گفت: با فروتني نيايش كن!

و در آخر تخت خواب گفت ولش کن بگیر بخواب!!☆

پسورد گذاری روی فایل های Zip

برای پسورد گذاری روی فایل های Zip شده توسط برنامه WinRAR   به روال زیر عمل می کنیم :

 ۱-  فایل یا فولدر مورد نظر را انتخاب کنید.

 ۲-  روی انتخاب های خود راست کلیک کنید.

 ۳-  طبق شکل زیر روی گزینه Add to archive … کلیک کنید.

http://www.samenblog.com/uploads/s/shahidmahmood/120662.jpg

ادامه نوشته

فایلهای مربوط به مطلب انیمیشن زمین شناسی سال سوم

فایلهای مربوط به مطلب انیمیشن زمین شناسی سال سوم

منبع

دانلود فایل با حجم 15.68 كيلوبايت
دانلود فایل با حجم 17.30 كيلوبايت
دانلود فایل با حجم 19.58 كيلوبايت
دانلود فایل با حجم 22.51 كيلوبايت
دانلود فایل با حجم 223.31 كيلوبايت
دانلود فایل با حجم 13.40 كيلوبايت
دانلود فایل با حجم 58.57 كيلوبايت
دانلود فایل با حجم 24.68 كيلوبايت
دانلود فایل با حجم 20.87 كيلوبايت
دانلود فایل با حجم 35.88 كيلوبايت
دانلود فایل با حجم 14.66 كيلوبايت
دانلود فایل با حجم 57.82 كيلوبايت
دانلود فایل با حجم 43.71 كيلوبايت
دانلود فایل با حجم 107.63 كيلوبايت
دانلود فایل با حجم 17.19 كيلوبايت
دانلود فایل با حجم 25.79 كيلوبايت

از کاباره تا جبهه...داستان شهیدشاهرخ ضرغام

ادامه نوشته

"تنهایی"

تنهایی ریشه تمامی گناهان و درد هاست ؛


چوپان را "تنهایی"دروغگو كرد !!!



شجاعت یعنی چه؟

یکی از دبیرستان های تهران هنگام برگزاری امتحانات سال ششم دبیرستان

به عنوان موضوع انشا این مطلب داده شد که:
” شجاعت یعنی چه؟ ”

محصلی در قبال این موضوع فقط نوشته بود :
” شجاعت یعنی این ”

و برگه ی خود را سفید به ممتحن تحویل داده بود و رفته بود !
اما برگه ی آن جوان دست به دست دبیران گشته بود و همه به اتفاق و بدون استثنا به ورقه سفید او نمره ۲۰ دادند!
فکر میکنید اون دانش آموز چه کسی می تونست باشه؟
.
.
.
.
.
.
.
دکتر شریعتی!!!

چشمهایم را به انسانی بدهید
که هرگز طلوع آفتاب،
چهره ی یک نوزاد و
شکوه عشق را در
چشم های یک زن ندیده است.
قلبم را به کسی هدیه بدهید
که از قلب جز خاطره ی
دردهایی پیاپی و آزار دهنده
چیزی به یاد ندارد.
خونم را به نوجوانی بدهید
که او را از تصادف ماشین
بیرون کشیده اند و کمکش کنید
تا زنده بماند و نوه هایش را ببیند.
کلیه هایم را به کسی بدهید
که زندگیش به ماشینی
بستگی دارد که هر هفته خون او
را تصفیه می کند.
استخوان هایم، عضلاتم،
تک تک سلول هایم و اعصابم
را بردارید و راهی پیدا کنید
که آنها را به پاهای
یک کودک فلج پیوند بزنید.
هر گوشه از مغز مرا بکاوید،
سلول هایم را اگر لازم شد،
بردارید و بگذارید به رشد
خود ادامه دهند تا به کمک
آنها پسرک لالی بتواند
با صدای دو رگه فریاد بزند
و دخترک ناشنوایی
زمزمه ی باران را روی
شیشه ی اتاقش بشنود.
آنچه را که از من باقی می ماند
بسوزانید و خاکسترم را
به دست باد بسپارید،
تا گلها بشکفند.
اگر قرار است چیزی از
وجود مرا دفن کنید بگذارید
خطاهایم، ضعفهایم و
تعصباتم نسبت به
هم نوعانم دفن شوند.
گناهانم را به شیطان
و روحم را به خدا بسپارید
و اگر گاهی
دوست داشتید یادم کنید.
عمل خیری انجام دهید
یا به کسی که نیازمند شماست
کلام محبت آمیزی بگویید.
اگر آنچه را که گفتم
برایم انجام دهید،
همیشه زنده خواهم ماند..

چه قدر سخت است که با آشنا ترینت بیگانه باشی...

و اشک...
اشک...
و خاطراتی مبهم از گذشته

و احساسی که ماند در کوچه های خیس سادگی ام

فرصت با تو بودن توهمی شیرین بود

خواب کودکانه ی من

و تو ماندی در خاطرم

بی آنکه تو را ..!!!

چه قدر سخت است که با آشنا ترینت بیگانه باشی...

بعد از این همه عبورِ کبود،

قول میدهم دیگر قدر خلوتهایم را بدانم...

شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند ، عشق بورز به آن ها که دلت را شکستند ، دعا کن برای آنان که نفرینت کردند ، درخت باش به رغم تبرها ، بهار شو و بخند که خدا هنوز آن بالا با ماست ...

نفس می کشم نبودنت را

خدایا، من دلم قرصه!.......... کسی غیر از تو با من نیست
خیالت از زمین راحت......... که حتی روز ،روشن نیست
کسی اینجا نمی بینه....... که دنیا زیر چشماته...
یه عمره یادمون رفته!........ زمین دار مکافاته...
فراموشم شده گاهی....... که این پایین چه ها کردم!
که روزی باید، از اینجا...... بازم پیش تو برگردم...
خدایا وقت برگشتن، ....... یه کم با من مدارا کن
شنیدم گرمه اغوشت...... اگه میشه منم جا کن....

http://img.parsfun.net/images/93465141808991458625.jpg

 

مدرسه مداد رنگی در ایران+تصاویر

 مدرسه حق‌ پناه به مدرسه مداد رنگی مشهور است که البته تمام کلاس‌های درس این مدرسه، به تجهیزات الکترونیک و تخته هوشمند مجهز هستند.

خبرگزاری فارس: مدرسه مداد رنگی در ایران+تصاویر

ادامه نوشته

تصویر جالب

تصویر زیر نقش بستن یک کلمه مبارک توسط دود موشک اعزام کننده موجود زنده به فضا را نشان می دهد

چه زیبا میگفت اون پیرمرد....


چه زیبا میگفت اون پیرمرد....

 این روزها آدما رو راحـــت میشه خــرید

چیزی که خریدنش سخته، مرغ و گوشــت و برنجه..!!

دریغ از....


قدیما هزار ساعت عشق بود و


یک بوسه یواشکی...

الان هزار ساعت بوسه علنی هست  و


دریغ از یه لحظه عشق...

دل هیچکس...


چه خیاط ماهری است روزگار ...


که دل هیچکسی را برای من تنگ نیافرید.

شعر طنز(شوحی با حافظ)

نيمه شب پريشب گشتم دچار كابوس

 ديدم به خواب حافظ ، توي صف اتوبوس

گفتم: سلام خواجه ، گفتا عليك جانم

 گفتم : كجا رواني ؟‌ گفتا : خودم ندانم

گفتم : بگير فالي ، گفتا نمانده حالي

 گفتم : چگونه اي ؛ گفت: در بند بي خيالي

گفتم كه : تازه تازه شعر و غزل چه داري

 گفتا كه : مي سرايم شعر سپيد باري

ادامه نوشته

پروانه

پروانه

گاهي غصه مي خوريم يه پروانه  چرا يه روز عمر داره

چه عمر كوتاهي

اما نه عمر اون كوتاه نيست

اون تو  يه روز خيلي كار مي كنه

خيلي كار مي كنه

با خيلي از گلا همنشين مي شه

روي سبزه ها پرواز مي كنه

با دوستاش به سفر مي ره

از اينجا به اونجا

عشق بازي هم مي كنه

تو همين  دوره كوتاه

با كسي دعوا نمي كنه

براي همين هم هست تعدادشون خيلي زياده

چه رنگ هاي قشنگي هم دارند

از كنارت كه پرواز مي كنند هيچ صدايي ندارند

نور را خيلي دوست دارند

همينه كه اگر يه جايي چراغي روشن باشه

هزار هزار گرد آن پرواز مي كنند

و خيلي هاشون  هم مي ميرند

عاشق نورند

يه روز وقت دارند  يه روز

يه روز افتاب مي بينند

كاش منم يه پروانه بودم

وقت مردم آزاري نداشتم

همون يه روز را زندگي مي كردم

زندگي مي كردم

زندگي.....

 

دانلود تقویم سال 1392

آموزگار مهربانی

 

كوتاه ترين داستان دنيا

حتما تا حالا داستان های کوتاه زیادی خوانده اید، اما تا حالا فکر کردید که کوتاه ترین داستان کوتاه دنیا چیست و نوشته ی چه کسی؟

کوتاه ترین داستان کوتاه جهان توسط " ارنست همینگوی " نوشته شده است:
For Sale : Baby Shoes, Never Worn


برای فروش: کفش بچه، هرگز پوشیده نشده


گفته می شود ارنست همینگوی این داستان ۶ کلمه ای را برای شرکت در یک مسابقه ی داستان کوتاه نوشته است و برنده ی مسابقه نیز شده است.
همچنین گفته می شود که وی این داستان کوتاه را در یک شرط بندی با یکی از دوستانش که ادعا کرده بود که با ۶ کلمه نمی توان داستان نوشت، نوشته است.

کوتاه ترین داستان ترسناک دنیا

نیز داستان زیر است که نویسنده اش مشخص نیست!
آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند!

معنی کلمه آکبند

آيا مي دانستيد کلمه آکبند نه کلمه اي لاتين است و نه فارسي؟آيا مي دانيد 

اين کلمه از طرف چه کساني و چطور وارد فارسي شده ؟

قديما که بندر آبادان بهترين بندر ايران بود و کشتيهاي تجاري اونجا بارشون رو تخليه 

مي کردند روي بعضي از اجناس که خيلي مرغوب بودند نوشته شده بود

UK BAND

يعني بسته بندي شده انگليس ولي آباداني ها ی عزیز اون رو آکبند مي خوندند و همين طوري

شد که اين تلفظ اشتباه در تمام ايران منتشر شد و هر به جنسی که بسته بندی شده 

می گن آکبند.

آدمها...

آدمها...
 
عید مبارکعید مبارکعید مبارک
 
کاش میشد آدمها خوب بودن..."همه" آدمها خوب بودن....ای کاش میشد غروری
 
 نبود که باهاش دل بشکنیم،کاش میشد کینه نبود که همش به فکر جبران بدی باشیم،
 
کاش میشد هوس نبود که آدمها رو پست و دون کنه،کاش میشد ثروت وجود نداشت
 
 که همه رو جاه طلب کنه،کاش میشد قدرت وجود نداشت که آدمها همش دنبال این
 
 باشن که نسبت به بقیه برتر باشن و یه عده از بی نیازی و بی آرزویی خود کشی
 
 کنن و یه عده از فقر، کاش میشد هیچ وقت خوبی از بین نمیرفت که بدی به وجود بیاد،
 
کاش میشد ابلیس به آدم سجده میکردو هیچ وقت از بهشت بیرون نمی اومدیم...
 
بهشت...من بهشت رو جایی نمیدونم که پر از گل و بوته و آب روان و حوری و قصر و ...
 
باشه،من به جایی میگم بهشت که توی اونجا همه ی آدمها "انسان" باشن و انسانیت
 
 رو زیر پا نذارن،قلب همه پر از مهر و محبت باشه،جایی که این "ای کاش"ها واقعیت
 
 پیدا کنه،جایی که آدمها لیاقت خدا رو داشه باشن و خیلی راحت بهش "فحش" ندن....
 
جایی که همه ی فکر آدمها کارشون و پولشون نباشه و عشق "عشق" باشه نه هوس...
 
کاش میشد...خسته شدم از این همه بدی....خسته شدم از زندگی با "آدمها"...
 
خدایا...جواب سوالامو از کی بگیرم؟ خدای مهربونم،مگه عاشق من نیستی؟
 
ادامه نوشته

     تصاویر شگفت انگیز موجودات زیر میکروسکوپ

چشم مگس


ادامه نوشته

جمع کسرها

تو این بازی ریاضی که واسه پایه های چهارم،پنجم و ششم هست شما باید کسر ها رو با هم جمع کنید.در حین انجام این فعالیت به وسیله ی خود بازی راهنمایی می شوید.

راست چشــم هستید یا چپ چشــم ؟

ادامه نوشته

من شرمنده ام...




من شرمنده ام برای دست های چروکیده ات برای

قامت خمیده ات برای غرورت که هر روز له میشود

سکوت من  هزار بار از زخمهای دل تو زجر آورتر است

 مادر

رفیق من تنهایی.......

من خسته ام ، خسته

خسته و سرگردان ، تنها و بی کس

گوشه اتاق تاریکم نشسته ام ،

مثل هرشب تنها همدمم را در آغوش کشیده ام .

او کیست ؟

دو زانوی من ...

آری من دو زانوی خویش را در آغوش کشیده ام و او را میفشارم ،

تا حس سفر در دلم همیشه تازه بماند .

آری دو زانوی من همیشه مرا در یافتن عشق و حقیقت همراهی کردند ،

اما هیچگاه آن را نیافتم .

درها همه بسته بودند ،

قلبها یخ زده و توخالی...

حال می خواهم بگریم ... فریاد بزنم ... ناگفته ها را بازگو کنم ...

اما برای که ؟ اما برای چه؟

جز این دو زانوی من چه کسی است تا مرا دریابد...؟

چه کسی است تا من بتوانم

با او از عشق و دوست داشتن بگویم ...؟

آرای به راستی که هیچ کس نیست ...

هست؟

من تنها هستم ، تنهای تنها ...

شاید فقط تنهایی مرا بفهمد ... شاید تنهایی بتواند

داغ تنهایی را در من آرام کند!

این دو زانوی من،

که هرگز مرا تنها نگذاشتند ،

اکنون خسته اند ، حس رفتن ندارند ،

می خواهند در آغوش من بمانند...

تنهایی تنها کسی بود که من می توانستم برای او آرام آرام اشک بریزم ...

وآنگاه

آرام و بی صدا زانوهایم در آغوش من به خواب می رفتند

و من در آغوش سرد تنهایی.

تنهایی با همه رفافتش،

تک تک رویاهای مرا سوزاند،

رویای عشق را ... رویای فردا را...

اکنون من تنها هستم ... تنهای تنها

در اتاق تاریکم ...

پس ای تنهایی با من بمان ،

اما از تو خواهشی دارم میکنم

هیچ گاه حس عشق را در من همچون رویای عشقم نسوزان.

هر چند میدانم که تو او را هم از من خواهی گرفت ...

حال من در تنهایی خویش گم شده ام، همه چیز را از دست داده ام ، حتی خودم را ...


گـــاهـــﮯ ...

گاهی دلت میخواهد همه ی بغضات

از تو نگاهت خونده بشه که جسارت گفتن کلمه هارو نداری

اما ی نگاه گنگ تحویل میگیری.....

و یک جمله مثله:چیزی شده؟ !

اونجاست که بغضتو با ی لیوان سکوتت سر میکشی

وبا لبخند میگی:

نه هیچی ...........................!

ممنون از حضورت........................

ادامه نوشته

بگذار از اینکه با توام آرام باشم .

راز خوشبختی

بگذار از اینکه با توام آرام باشم .

جدا از و غصه ها ی روز گار باشم .

سر پناهی باش برای عشقم .

مرحمی باش برای دردم .

بگذار از اینک با توام صبور باشم

در خزان سرد زندگی در انتظارت باشم .

تو از دور دستها بیا یی در انتظارت باشم .

طلوعی باش در شبهای تارم ، تا این دلتنگی و انتظار غروب کند .

 بگذار از اینکه عاشق توام از لحظه های خوشی را با تو داشته باشم.

نه قلبی شکسته به جا بماند و نه اشکی از چشمی سرازیر شود.

بگذارقلب داشته باشم عاشقترین ، عشق ما بهترین عشق روی زمین

من دلخوشم به همین .

بگذار از اینکه با توام آرام باشم ، جدا از دردهای این دنیا باشم .

وفادار باش به من تا وفادار بمانم به عشق .

راز خوشبختی در قلب ماست ای همسفر عشق .

  

خواهر خورشید

یـادمـان رفـت کـه؛


آقــــا جـــان؛

 

بـبـخـش کـه بـا یـک حـرفِ قـبـیـلـه ی مـایـاهـا؛

 

یـادمـان رفـت کـه؛

 

بـی آمـدن تـو؛

 

دنـیـا تـمـام نـمـی شـود

فقط خوبيهايم را به خاطر آور ...


مي ترسم که عمر مجال دوباره ديدنت را ندهد.

اشکم سرازير ازحسرت روزهاي هدر رفته است .

اگر آمدي ونشاني من به گورستان شهر بود .

فقط خوبيهايم را به خاطر آور ...

سرهم بافتنی

ادامه نوشته

طریقه بافت شنل با میل

ادامه نوشته

رسوایی عشق

عشق؟....

وازه ی غریبیست در این دنیا

غریبانه تفسیرش کرده وغریبانه باورش کرده ایم

عشق را در چشمان کودکی نان به دست باید دید

کودکی تشنه ی عشق ومحبت

عاشقانه به چشمانتان مینگرد

و عشق را گدایی میکند

اما ...........................

آن زمان

زمان مرگ عشق است

روز رسوایی عشق

آن زمانی که میتوانی چشمان بیفروغشان را به گرمی دستانت مهمان کنی

تا بدانن عشق چیست و دست خدا نیز همین حوالیست

بچنان درخت درگیر زمستان

بی تفاوت  از گرفتن دستانشان میگذریم............


یک روش جالب برای امتحان درستی ضرب

درس شانزدهم بخوانیم (آرش کمان گیر)

ادامه نوشته

بلوز بافتنی بچه

ادامه نوشته

بلوز قلاب بافی

ادامه نوشته

كار دستی میوه سه بعدی

كار دستی میوه سه بعدی


كار دستی میوه سه بعدی
ادامه نوشته

کلاه قلاب بافی و دامن کلوش

اینم اولین آموزش سال ۲۰۱۳

تصویر بزرگ                     نقشه



تصویر بزرگ

الگو



تصویر بزرگ

راهنمای نقشه

بدون شرح ....

پس از 11 سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند. فرزندشان حدوداً دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای رسیدن به محل کار دیرش شده بود به همسرش گفت که درب بطری را ببندد و آنرا در قفسه قرار دهد. مادر پر مشغله موضوع را به کل فراموش کرد.

پسر بچه کوچک بطری را دید و رنگ آن توجهش را جلب کرد به سمتش رفت و همه آنرا خورد. او دچار مسمومیت شدید شد و به زمین افتاد. مادرش سریع او را به بیمارستان رساند ولی شدت مسمومیت به حدی بود که آن کودک جان سپرد. مادر بهت زده شد و بسیار از اینکه با شوهرش مواجه شود وحشت داشت.

وقتی شوهر پریشان حال به بیمارستان آمد و دید که فرزندش از دنیا رفته رو به همسرش کرد و فقط سه کلمه بزبان آورد.

فکر میکنید آن سه کلمه چه بودند؟

شوهر فقط گفت: "عزیزم دوستت دارم!"

عکس العمل کاملاً غیر منتظره شوهر یک رفتار فراکُنشی بود. کودک مرده بود و برگشتنش به زندگی محال. هیچ نکته ای برای خطا کار دانستن مادر وجود نداشت. بعلاوه اگر او وقت میگذاشت و خودش بطری را سرجایش قرار می داد، آن اتفاق نمی افتاد. هیچ دلیلی برای مقصر دانستن وجود ندارد. مادر نیز تنها فرزندش را از دست داده و تنها چیزی که در آن لحظه نیاز داشت دلداری و همدردی از طرف شوهرش بود. آن همان چیزی بود که شوهرش به وی داد.

گاهی اوقات ما وقتمان را برای یافتن مقصر و مسئول یک روخداد صرف می کنیم، چه در روابط، چه محل کار یا افرادی که می شناسیم و فراموش می کنیم کمی ملایمت و تعادل برای حمایت از روابط انسانی باید داشته باشیم. در نهایت، آیا نباید بخشیدن کسی که دوستش داریم آسان ترین کار ممکن در دنیا باشد؟ داشته هایتان را گرامی بدارید. غم ها، دردها و رنجهایتان را با نبخشیدن دوچندان نکنید.

اگر هرکسی می توانست با این نوع طرز فکر به زندگی بنگرد، مشکلات بسیار کمتری در دنیا وجود می داشت.

حسادت ها، رشک ها و بی میلی ها برای بخشیدن دیگران، و همچنین خودخواهی و ترس را از خود دور کنید و خواهید دید که مشکلات آنچنان هم که شما می پندارید حاد نیستند.

حق نگهدارتون

 

 
  BLOGFA.COM