ستاره ها
امشب براي ديدارت بي تابم و آرام و قرار ندارم ,امشب سخت دلتنگت هستم چند بار پلكهايم را ميبندم,تا نقش زيباي رخت را مجسم كنم اما افسوس كه در پشت پرده خيال جز يك تصوير تارو مبهم از تو به تصوير كشيده نشده.
از فرط ديوانگي و جنون نبودنت و از فرط دلتنگي به زير آسمان مي روم هوا سرد سرد است و تمام وجودم از سرما ميلرزد.
اما من از آن همه سرما لذت ميبرم و تو خوب ميداني كه من سرما را به خاطر تو دوست دارم و به ياد تو مي افتم و دفتر خاطراتم با تو ورق ميخورد و از به ياد آوري لحظات شيرين با تو بودن قلبم فشرده شد و تكه تكه هاي قلبم درون وجودم ذوب شد و از چشمانم جاري...
از رسم روزگار به خدا شكايت ميكنم به آسمان نگاه ميكنم ستاره ها درون دل سياه شب چشمك ميزنند و همانند اشك عاشقان مي درخشند من شب را دوست دارم او راز نگه دار خوبيست ...
آه ستاره ها ,ستاره هاي زيبا اين منم عاشق دلباخته و دلتنگ...اين منم كه در دل سكوت شب آمده ام تا با شما راز دل بگويم آمده ام تا خلوتم را با شما قسمت كنم.
آيا شما ميدانستيد كه در اين دنياي خاكي چيزي جز جفا نيست كه خود را در دل سياه و تاريك شب پنهان كرده ايد ؟
مگر شما ميدانستيد كه عشق چيست و درد جدايي چيست كه اين مقدار از زمين فاصله گرفته ايد؟
شما ميدانستيد اينجا تمام دلها پر از غم و غصه ست تمام چشمها پر از اشكه ,كه به نزديكي خدا پناه آورده ايدو به او نزديك شده ايد ؟؟؟؟كاش مرا همراه با ميبرديد!!!!
ستاره ها همراه من از درد عشق بناليد و از درد نبودنش از درد نديدنش با من اشك بريزيد....
ستاره ها به من بگوييد چه شد كه تقدير من اينطور رقم خورد !!چه شد كه بر لبانش آهنگ و ترانه مرد...
چه شد كه دوستت دارم گفتنها زرد شد و خشكيد... چه شد كه شعله هاي نگاهش سرد شد... چه شد كه آتش عشق من درون قلبش خاموش گشت.. چه شد آن همه محبتي كه داشت تبديل به بي تفاوتي شد ؟؟؟؟
كاش ميشد من در وجود او گم ميشدم و هيچ كس نشانه اي از من نمي يافت كاش من در او خلاصه ميشدم و من او ميشدم و او خود باقي مي ماند...
+ نوشته شده در ساعت توسط ر ح ا ن ه
|